
وقتی ګرانبهاترین ګنجها را داری و این
حقیقت را به دیګران می ګویی ، کمتر
کسی آنرا باور می کند .
     
این شهر بزرګ است ، ولی خیلی غریب است
این خانه چه زیباست ، ولی خاک وطن نیست
این شهر مُدرن است ، ولی شهر غریبی است
این ملت عزیزند ، ولی هم صحبت من نیست
این کوه بلند است ، ولی نیست چُو چُغا
این دریاچه چه زیباست ، ولی مثل ګهر نیست
هر چند که سر سبز بُود ، کوههای آلمان
اما مثل دامنهء زاګرُس و تک درخت نیست
پاریس قشنګ است ، ولی نیست چُو بروجرد
برلین زیبا ، به دلاویزی آن خاک کهن نیست
در ا هواز و همدان و بروجرد و کُل ایران
لطفی ست که در کُلن و بُن و جای دګر نیست
در ساحل دریای شمال و خلیج فارس ایران
نسیمی ست ، که در ساحل هامبورګ قشنګ نیست
در عطر دلاویز ګُل ګُلاب کاشان و لرستان
بُوی ست که در ګُلهای زیبای هلند نیست
من کوچک و نا قابل و خسته ام در این ملک
هر چند که بمانم و بسازم ، ولی خانهء من نیست
احمد معطری

|